|
|
کارشناس موسيقی نگاهی به کتاب «خنياگر در خون» فرازهائی از نوشتهی محمود خوشنام در سایت فارسی. بی بی سی در آستانه سيزدهمين سالروز قتل فريدون فرخزاد، شاعر، ترانه خوان و شومن معروف ايرانی، ميرزاآقاعسگری(مانی)، شاعرمقيم آلمان، جٌنگی را در شناخت و بزرگداشت او انتشار داده است با عنوان "خنياگر در خون". اين مجموعه در چهار فصل اصلی تنظيم شده است: مطالبی در شناخت او، گزارش دربارهی قتل تکان دهندهی او، حرفها و سرودههای او و سرانجام آن چه ديگران در باره او گفته يا سرودهاند. "مانی" در ديباچهی "خنياگر در خون" میگويد که فريدون فرخزاد را هيچگاه از نزديک نديده و با او آشنايی و تماس نداشته، با اين همه، پس از قتل او، زمانی که سخن گفتن از او در ميان گروههايی از خشکه مقدسان انقلابی راست و چپنما،امر ناخوشايندی به حساب میآمده به دفاع از او پرداخته است. مانی درهيئت دبيران کانون نويسندگان در تبعيد نيز شاهد بود که در بيانيهها يی که در بارهی کشتاراهل قلم، انتشار میيابد، نامیاز فريدون فرخزاد به ميان نمیآيد. به همين سبب نيز اينگونه بيانيههای "غيرعادلانه" را امضاء نکرد. چون به باور او "دفاع از آزادی بايد دفاع از آزادی همگان باشد...نه محدود به شاعران خودی و چپ..." مانی سپس به ستايش از شخصيت هنری فرخزاد میپردازد و او را با "ويکتور خارا" شاعر انقلابی شيلی مقايسه میکند و حتی او را در جائی فراتر مینشاند. چون خارا اگر شاعر و آوازخوان بوده ، فرخزاد علاوه بر آن، شومن و هنرپيشه نيز بوده است. بعد میافزايد که " او مثل خودش بود، خودش بود، فرياد فروخوردهی ملتی بود ..." شعرهای آلمانی حسين منصوری، پسر خوانده فروغ فرخزاد و دوست نزديک فريدون فرخزاد که شعرهای آلمانی او را به فارسی برگردانده و در "خنياگر در خون" انتشار داده میگويد: "بدون اغراق میتوان ادعا کرد که اگر فريدون در آلمان مانده و به کار شعر ادامه داده بود،امروز از چهرههای شناخته شده شعر معاصر آلمان به شمار میآمد. شعرهای فارسی بيست سالی بايد میگذشت، انقلابی برپا میشد و فريدون فرخزاد ناگزير به برونمرز میآمد تا در هوای آزاد از نو به دامان شعر پناه ببرد. در اوايل ۱۹٨۹ بود که مجموعهای تازه از او، اين بار به فارسی، در لسآنجلس انتشار يافت. عنوان نوآورانهای داشت : "در نهايت جمله آغاز است عشق!" فريدون فرخزاد خود در مقدمهی مجموعه میگويد اين عنوان را "فرهنگ فرهی" برايش انتخاب کرده "از انسانهای معدودی که در خلوت اشعار مرا میخواند" و بعد میافزايد هدفش از اين کارها اين است که "در طول اين راه پر از درد و رنج و مشقت، چيزی به بار فرهنگی مردم بيفزايد:"برای آن که بيفزايم، بايد از خود بکاهم، شاخهها و برگهای زائد را ببرم ... و به جای سيری شکم...گرسنگی را بياموزم" و "نمیخواهم عکسم روی جلد مجلهها باشد میخواهم کلامم در ذهن مردم باقی بماند" پس "قدم برمیدارم تا شايد روی راه اثری باقی بگذارم.." سرخوردگی فريدون فرخزاد از زندگی درغربت و به ويژه از "تهرانجلس" بازتاب خشمگينانهای درمقدمه مجموعه دارد: با اين همه، شهرهای "در نهايت ...." از نظر محتوا و نيز شيوه بيان ضعيفتر از شعرهای آلمانی او جلوه میکند و به نظر میرسد اين سرنوشت شعر بسياری از شاعران دورمانده از وطن باشد. در بهترين شعرهای مجموعه که غالبا با لايههايی از عرفان درآميخته تاثير فروغ را آشکار میبنيم(مثلا در شعر «تصویر تو») در شعری که نامش را به مجموعه داده نيز همان لايهها و تاثيرها را میبينيم: از سخن چون عشق میماند زما پس رها کن خويشتن را در صدا چون صدا عشق است و پرواز است عشق در نهايت جمله آغاز است عشق! فريدون در شعری «دردمن» به جهان بیعشق و قهرمان امروز ما نگاه میکند و در سوگ اميدهای خود مینشيند. شعر و ترانه فريدون فرخزاد، در کار ترانه و شومنی نيز میکوشيد شيوهای ويژهی خود داشته باشد. بخشهايی که از شعرهای او به کابارههای سياسی اروپايی شباهت داشت در لابلای تکههای سرگرم کننده انتقادهايی را از سياستهای روز - البته تا آن جا که مجاز مینمود میگنجانيد. خود او گفته است " هميشه سعی میکنم مردم را در يک برنامه سه ساعته تلويزيونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آنها فکر بشود..." در " خنياگر در خون" متن يکی دو تا از شوهای فريدون نيز به عنوان نمونهامده است. واما در زمينه ترانه پردازی گاه ملودیهای روز يا خاطره برانگيز غربی را در پيوند با شعر فارسی میخواند مثل "آداجيو" و يا " آيا برامس را دوست داريد؟" و گاه ترانههايی را که خود میساخت يا دست کم متن آنها را خود سروده بود مثل "آواز خوان، نه آواز" و "شهر من تهران". فريدون فرخزاد دو سه آهنگی را نيز در پيوند با عاشقانههای فروغ خوانده که در زمره بهترينهای اوست. در "خنياگر در خون" متن شش ترانه او بدون هيچ شرح و توضيحی به نقل آمده است. از جمله "شرقی غمگين" که متن آن از ايرج جنتی عطايی ترانه سرای معروف است. ايرج جنتی عطايی البته متنهای ديگری نيز برای فريدون فرخزاد سروده که خود در نامه کوتاهی که برای مولف کتاب فرستاده به آنها اشاره کرده است. فريدون فرخزاد در سالهای پايانی زندگی از سر خشم و سر خوردگی شعر را به جايگاه شعارهای مستقيم سياسی تبديل کرد که اگرهم از نظر گروهی و سياسی بردی پيدا میکرد روح شاعرانه خود را از دست میداد. شايد البته در آن شرايط ويژه سياسی عاطفی که او به سر میبرد حق با او بود. برگرفته از سایت بی.بی.سی.بخش فارسی جمعه ۰۵ اوت ۲۰۰۵ |