|
|
مقدمۀ کتاب : در نهایت جمله آغاز است عشق نوشتۀ فریدون فرخزاد نام این کتاب را فرهنگ فرهی انتخاب نمود.او یکی از معدود انسانهایی بود که در خلوت اشعار مرا می خواند. تشکر فراوان من از او واز دو دوست والای دیگرم فرهاد زانیچ خواه وجمشید اشرفی. تمام سعی و کوششم بر این است که در طول این راه پر از درد ورنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزایم.برای آن که بیافزایم باید از خود بکاهم.شاخه ها و برگهای زائد را ببُرم، خواسته های طبیعی را نادیده بگیرم و به جای سیری شکم و یا سیری بدنم، گرسنگی را بیاموزم. نمی خواهم عکسم روی جلد مجله ها باشد،میخواهم کلامم درذهن مردم باقی بماند وبدین ترتیب قدم برمیدارم تاشاید روی راه اثری باقی بگذارم. خجالت می کشم که چاپ اول کتابم در لس آنجلس منتشر میشود. اینجا شهر نیست. جنگل است، شوره زار است. کویر است و مرداب است. و بوی تعفن آن جهان را پرکرده است. شاید کتاب من، نسیم معطری باشد به مشامهای خسته از خیانت و جنایت. باشد که این روزگار ننگین بسرآید، به کشورم بازگردم و در سایۀ زبان زیبای فارسی و درکنار انسانهائی که دراین روزگار بیکسی، کس و کار یکدیگر بوده اند، برای ساختن ایران قدم بردارم و از یاد ببرم که لس آنجلس خود شعبه ئی بود ازفجیع ترین جوامع بشری ودرندگان این شهر که خود را به زیور روزنامه و مجله و رادیو وتلویزیون آراسته بودند، هزاران بار کثیفتر بودند از پاسدارانی که از روی فقر و یا جهالت و یا عدم وجود فرهنگ به میلیونها مردم ایران در داخل کشورم ظلم ها میکردند. باشد که روزگار ظلم نیز بسرآید وآفتاب برآید وحقیقت درچهرۀ مردم بدرخشد و عشق، آن سپیده دمی گردد که بسوی آن گام برمیداریم. من با عشق به دنیا آمده ام، با عشق زندگی کرده ام، و با عشق هم از دنیا میروم تا آن چیزی که از من باقی می ماند فقط عشق باشد. لس آنجلس ١٢ ژانویه ١٩٨٩ *** گزیده ای از شعرهای فارسی فریدون فرخزاد را می توانید در کتاب خنیاگر در خون بخوانید |