|
|
فریدون فرخزاد
حرف من
تاريخ نگارش :
۲٣ بهمن ۱٣٨۵
|
|
حرف من
همه حرفامو شنیدی، همه حرفاتو شنیدم
همه تقدیر زمان بود که من از تو نبریدم.
تو زمانی ز سر عشق به سوی شاخه پریدی
تو دل شاخه شکستی تو غم شاخه ندیدی.
هدف این بود که مرا روی زمینت بکشانی
سخن این بود که چراغی به زمینم برسانی
ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندمیدی
غم و اندوه مرا در قفس خانه ندیدی
ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندمیدی
غم و اندوه مرا در قفس خانه ندیدی
همه حرفامو شنیدی، همه حرفاتو شنیدم
همه تقدیر زمان بود که من از تو نبریدم.
تو زمانی ز سر عشق به سوی شاخه پریدی
تو دل شاخه شکستی تو غم شاخه ندیدی
کمکم کن که نمیرم کمکم کن که نمانم
کمکم کن که پس از تو نفسی بیش نتوانم
من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی
کمکم کن که تبسم ندهید بوی تباهی
من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی
کمکم کن که تبسم ندهید بوی تباهی
من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی
کمکم کن که تبسم ندهید بوی تبائی
من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی
کمکم کن که تبسم ندهید بوی تبائی