|
|
فریدون فرخزاد
عفت داداش پور:فیلمی برای تحسین کردن
تاريخ نگارش :
۱۷ خرداد ۱٣٨۷
|
|
«فیلمی برای تحسین کردن »
از فیلم «عشق من وین» ساخته « دکتر هوشنگ الهیاری » در پانزدهمین فستیوال جهانی فیلم « مونترال » استقبالی بی نظیر شد
عفت دادش پور
امسال برای نخستین بار در تاریخ برگزاری فستیوال جهانی فیلم « مونترال » دو فیلم ایرانی بر حسب تصادف برای نمایش عرضه شد. از سوی ایران « دندان مار » ساخته مسعود کیمیایی و از طرف کشور اتریش فیلم « عشق من وین » به زبان آلمانی .
فستیوال جهانی فیلم « مونترال » که همه ساله غول های بزرگ و پر قدرت دنیای سینما بهترین های خود را برای شرکت در آن عرضه می دارند، تاکنون شاهد نمایش فیلم های بسیار زیادی بوده است.اما این بار قرعه به نام « عشق من وین »زده شد و به اصطلاحدر میان اکثر فیلم های فرستنده گل کرد. روز نمایش فیلم در ساعت ۹ صبح سی ام اوت در ساعتی که معمولا کمتر کسی به سینما می رود با نهایت شگفتی نه تنها همه بلیت هایسانس اول سینما که قرار بود در آن فیلم « عشق من وین »به نمایش گذاشته شود به فروش رفت بلکه بلیت های سانس دوم نیز که در موارد استثنایی به روی تماشاچیان گشوده می شود فروخته شد. ناگزیر علاقمندان و مشتاقان این فیلم اتریشی که امیدوار بودند از آن دیدن کنند بنا به درخواست مسئولین سینما بازگشتند تا ساعت ده شب همان روز یا فردا صبح برگردند و فیلم را ببینند.
نمایش این فیلم اتریشی برای ما ایرانیان در موفعیت و شرایط کنونی از اهمیت و ارزش خاصی بر خوردار است. صرفنظر از این که کارگردان و بازیگر اصلی فیلم ایرانی استو صرفنظر از این که در بخش هایی از آن با زبان شیرین فارسی صحبت می شود یا در برخی از صحنه ها از موسیقی اصیل ایرانی استفاه شده است و به موقع در باره آن سخن خواهد رفت . اهمیت آن از این نظر است که فیلم در عین این که ظاهرا نه سیاسی است و نه تاریخی و مذهبی و نه فرهنگی ، اما در اصل بار همه اینها را بر د.ش می کشد زیرا که از آغاز تا پایان فیلم کارکردان « هوشنگ الهیاری» با مهارت و خلاقیت کم نظیری توسط صحنه ها و تصاویر و موقعیت ها و لحظه های حساس نمایش فیلم احترام و ارزش به تفکر و اندیشه و غنای فرهنگی و سنتی ما را چنان با ظرافت و آنچنان معصومانه به تماشگر خارجی منتقل می سازد که او بی اراده ، بی آن که متوجه باشد یا احساس کوچکترین خستگی کند، با علاقه و اشتیاق پا به پای او تا پایان فیلم کشیده می شود از سوی دیگر بازیگر اصلی فیلم فریدون فرخزاد هنرمندی است که نه تنها بر اکثر جریانات زمانی و مکانی واقف است و مذهب و سیاست و تاریخ جامعه خویش را خوب می شناسد و برای زنده بودن و زنده ماندن ارزش های ملی و سر بلندی با ایران و ایرانی بارها تا پای جان پیش رفته است ، نیک می داند که در این فیلم در کجا ایستاده است .
فیلم « عشق من وین » از لحاظ ساختمان و پیکره اصلی ، و موضوع و تعیین شخصیت ها و روابط و غیره دست کمی از بزرگترین فیلم های ساخته شده توسط کارگردان بزرگ در فستیوال ندارد و درشرایط و موقعیت کنونی که مذهب ، سنت های قوم ایرانی ، و ارزش های ملی ما از هر سو مورد تهاجم و تحقیر و توهین برخی از کشورهای غربی است می تواند پاسخی دندان شکن باشد بر آنهایی که سعی دارند خصوصیان ملی و باورهای دیرینه قومی ما را به گونه ای غیر آنچه که هست به تصویر کشند. به نظر من زیباترین و پر معنی ترین کلام را در باره این فیلم بیادماندنی « ناگیشا اوشیما » بزرگترین کارگردان ژاپنی آمریکایی در چهر کلمه بیان کرد.
«فیلمی برای تحسین کردن»
فیلم « عشق من وین » که از ۱۹ سپتامبر بر روی پرده اکثر کشورهای جهان به معرض نمایش گذاشته خواهد شد ، فیلمی به ظاهر کمدی ولی در واقع جدی تر از آن نمی توان یافت ، زیرا کارگردان ایرانی آن « دکتر هوشنگ الهیاری » رونپزشک مشهوری است که در اکثر فیلم هایش تا آنجا که نگارنده دیده است ، نگاه به سوی انسان و تضادهای درون روح آدمی دارد. او با نگاه تیزبین خود کوچکترین حالات و حرکات و بازتاب ها و واکنش های روانی انسان را می شکافد و تماشاگر را با جادوی بینش خاص خویش به همراه خود به اعماق شادی و غم ، حسادت و تعصب، ترس و اضطراب ، عشق و نفرت و تنهایی و بیگانگی او از خویشتن خویش و محیط زندگی اش تا پایان فیلم راه می برد. تسلط و مهارت « الهیاری » بر واکنش های انسانی ف چندان هم حیرت آور نیست ، زیرا که او صرفنظر از تحصیلاتش در رشته پزشکی و دندانپزشگی و نورولوژیدارای تخصص در « نویروتثاموتولوژی» یعنی تخصص کارهای عصبی و مغزی بوده و هم اکنون به همراه ۲۰ تن از پزشگان اتریش در دادگستری شهر « وین » کار Ministralüberrat که کار بسیار پر مسئولیتی است را به عهده دارد.بر خلاف بسیاری از کشورهای جهان ، ایرانیان او را خوب نمی شناسند. دلایل متعددی ممکن است در این زمینه موثر باشد. شاید به این دلیل که همه فیلم های او غیر از این آخرین (آنهم نه بطور کامل ) به زبان های خارجی بوده است نه فارسی ، یا به این دلیل که اصلا فیلم های او در ایران به معرض نمایش گذارده نشده است . اگثر او را به عنوان پزشگ می شناسند نه کارگردان و فیلمساز . شاید هم به خاطر این که ۱۷ سالگی در خراج از ایران بسر می برد ، یا در باره اش در مطبوعات ایرانی کمتر نوشته شده است . شاید هم که دلایل دیگر ... حال آنکه الهیاری تاکنون بیش از ۴۰۰ جایزه بین المللی از فستیوال های بزرگ دنیا به خاطر فیلم های کوتاه گرفته است . فیلم « پازولینی مرگ خود را طرحی می کشد» که اولین فیلم سینمایی او بودآنچنان موفقیتی نصیب وی ساخت که کشور اتریش نصف خرج فیلم او را به عهده گرفت. یا فیلم دیگر او به نام « بردلاین م که بخش هایی از آن انتقاد از پلیس کشور اتریش در هنگام بازجویی مجرمین و متهمین بود آنچنان در پارلمان اتریش جنجال به پا کرد که ناگزیر دستور صادر شد از آن پس هنگام گرفتن اعتراف از متهمین نه تنها برخی از اصول انسانی رعایت شود بلکه وکیل مدافع متهم نیز در جریان بازجویی حضور داشته باشد.فسلم سوم الهیاری به نام «چرخ گوشت »هم اکنون از سوی منتقدین سینمای اتریش که بهترین فیلم های ۲۰ سال اخیر را انتخاب می کنند جزو فیلم هایی است که در قالب فستیوال از ماه دیگر در اتریش نشان داده می شود . گفتنی است هنگامی که فیلم او دز « مونته کاتینی » برنده جایزه اول شد ، روزنامه های ایتالیایی در باره اش نوشتند: « عقاب طلایی به طرف ایران پرواز کرد» در فیلم آخری او غیر از « فریدون فرخزاد » هنرمند متفاوت و استثنایی ایران ، هنرپیشه مشهوری چون « دلورس شمیدینگر» در نقش « ماریانه» همسر صاحب هتل و « ماریزامل » در رل رقاصه فیلم و بسیاری از هنرپیشه هی اتریشی و لهستانی و آلمانی و ایرانی دیگر بازی کرده اند.بازی چشمگیر و به یاد ماندنی « فریدون فرخزاد» هنگامی که در قالب « علی محمد» فرو می رود آنچنان طبیعی و آنچنان واقعی است ، که تماشاگر او را نه در پرده سینما ، بلکه در کنار خود احساس می کند .اگر سالها پیش « فریدون فرخزاد » هنگام اجرای « شو میخک نقره ای » به علت « منم منم گفتن مورد خشم و سرزنش و حسادت عده ای قرار گرفت ، تا جایی که ناگزیر توضیح می داد که « من فریدون فرخزاد باید بگویم ، من تاریخ دوهزار وپانصد ساله دارم ، من فرهنگ درخشان و پر بار ایران را دارم ، من از سرزمینی هشتم که حافظ و فردوسی و ...من...» باید بگویم من ! در این سوی دیگر دنیا از میان صد ها داوطلب مرد برای بازی در فیلم « عشق من وین » به خاطر همین منم منم گفتن برای بازیگری نقش اول هنرپیشه مرد برگزیده شد !! هیات ژوری بعدها در این زمینه که چرا از میان آن همه داوطلب بازی در فیلم فریدو فرخزاد را برگزیدند،گفتند: « هنگامی که ما ویدیوی ضبط شده مصاحبه ها را تماشا می کردیم از این همه اعتماد به نفس و اتکا به خویشتن و شخصیت قوی او تعجب کردیم و با خود گفتیم کسی که این همه ادعای بهترین بودن و بهترین ماندن را دارد لابد بهترین است و همان کسی است که ما بدنبالش می گردی م ، آخر سر هم دیدیم که هیچکس غیر از او به این خوبی نمی توانست از عهده این کار برآید. در حقیقت بهتر از این امکان نداشت .» کارگردان فیلم در یک مصاحبه تلویزی ونی اظهار داشت : « فرخزاد هنرپیشه ای است کم نظیرو پایبند دیسیپلین و مقررات که در تمام مدت سه سالی که تمرین و فیلمبرداری داشتیم یکبار اتفاق نیافتاد اندکی تاخیر داشته باشد . او حتی در سرمای ده درجه زیر صفر زمستان وین با یک پیژاما در صحنه فیلمبرداری حاضر می شد و همه ما نگران سلامتی اش بودیم .من از این که بازیگر به این خوبی را کشف کرده ام خوشحالم.»موضوع فیلم داستان مردی است ایرانی ، پایبند مذهب و اخلاق و خصوصیات ایرانی که به همراه خواهرش « مریم» و پسرش که به علت جنگ ایران وعراق مایل به رفتن سربازی و جبهه نیست به اتریش سفر می کندودر شهر وین پس از یک رشته رویداد هایمعمول با « ماریانه » زن صاحب هتلدار که تشنه عشق و محبت و عاطفه است ، پیوند زناشویی می بندد. مریم نیز عاشق مردی لهستانی می شود و پسرش بر حسب تصادف گرفتار پلیس می شود و به عنوان تروریست به زندان می افتد... وحادثه پشت سر حادثه ، در نتیجه « علی محمد » به علت تضاد دو فرهنگ و تفاوت آداب و رسوم و بر خورد میان سنت ها و مناسبات خانوادگی و اجتماعی دگرگونه تنها می ماند و فیلم کمدی در پایان تبدیل به فیلم تراژدی غم انگیزی می شود، زیرا که روح پاک و معصوم « محمد علی » قادر نیست فرهنگ خود را از دست بدهد. فرهنگ سنتی او در طی سال ها جزء جدایی ناپذیر هستی او شده و چنان د وجودش ریشه دوانیده که او قادر نیست وجوه مشترک فرهنگ بیگانه ای را در خود بازتاب دهد و می ماندبیگانه و تنها با غم خودش.
فیلمنامه خوب « عشق من وین » نگاهی دارد بر غم پنهانی انسان تنها . پیکر اصلی فیلمنامه بر اساس دراماتیک مشخص ساخته شده است ، و موضوع فیلم در عین ایجاد خنده و شادی در نهان نگاهی دارد به سوی شیوه دراماتیک. « فرخزاد» هنرپیشه اول مرد فیلم می گوید : « من در نهایت یک شرقی ، مذهبی ، پایبند به اخلاق و پر از عشق و مهر و محبت هستم و خودم را مالک فامیل و صاحب عشقم می دانم . حال اگر آن فامیل مرا ترک می کند و یا عشقم به گونه دیگری می اندیشد ، مساله این افراد با خود آنهاست. من در این فیلم به راحتی عاشق می شوم ، به راحتی گریه می کنم ، با صدای بلند می خندم و وقتی عصبی می شوم، مثل تمام شرقی ها فریاد می کشم و وقتی آن دیگری دنیای مرا درک نمی کند، مانند بچه ای در خود متحیر و غمگین و به تنهایی خود می نگرم ، و غیر از این نیست : تعصب او و ناراحتی از لباس یقه باز پوشیدن خواهرش ، خشم او هنگامی که « ماریانه » زن محبوب او در میان جمع با رقص و پایکوبی ، به خودنمایی و عشوه گری می پردازد ، فریاد او از این که خواهرش عاشق مردی شده که نه تنها مسلمان نیست بلکه حتی اسم غیر اسلامی دارد ، حیرت او هنگامی که می شنود با زن شوهرداری ازدواج کرده است ، خجالت وشرم معصومانه او در برابر حرکات « ماریانه » و شگفتی او از این که شوهر « ماریانه » می گوید: مهم نیست که تو با زن من ازدواج کرده ای و شب با او خوابیده ای ! مهم این است که تو با پیژاما از اطاق خوابت به هتل آمده ای و این بر خلاف مقررات است ؟!و...
تلویزیون « مونترال» در باره این فیلم اظهار نظر کرد: « فیلمی کمدی ولی بسیار روشنگرانه » تلویزیون اتریش در برنامه پر بیننده خود « club zwei » فیلم « بدون دخترم هرگز » را فیلمی توهین آمیز و تحقیر کننده خواند و پس از بررسی فیلم « عشق من وین » با ابن فیلم اظهار داشت : « این یکی خیلی ظریفتر و انسانی تر ساخته شده و از آن همه خشونت و توهین در این فیلم اثری دیده نمی شود .» در ماه های اخیر کمتر نشریه ای است که در باره این فیلم مطلبی ننوشته باشد. مثلا مجله « پروفیل» به نقد آن پرداخته و نوشت : « فرخزاد » هنرپیشه ایرانی این فیلم مشکل ترین کاری را که ممکن است به خوبی انجام داده است .او با احساس ولی بدون اغراق در شخصیت متفاوت و دوگانگی بشر را نشان می دهد. نقشی که امروزه کمتر کسی قادر به ارائه آن است . او بازیگری است که نماد انسان بودن و انسان ماندن را نشان می دهد.»
هم چنین مجله پر تیراژ « باستا » می نویسد: « آدم فکر می کند که یک روانشناس اگر فیلمی بسازد، حتما باید انتقادی باشد و با این که با عینک بدبینی افسردگی های انسان را بنمایاند، حال آن که دکتر هوشنگ الهیاری بنا بر تخصص و حرفه خود در این فیلم هم سیاه را دیده است و هو سفید را . زیرا به روانشناختی دو جامعه دو فرهنگ و دو مسئله اجتماعی توجه داشته است . چنان صحنه ها بهم پیوسته و سریع جلو می رود که بخوبی می تواند تماشاچی را بخود جلب کند و به او شادی و لذت توام با اندیشه دهد. البته « دلورس شمیدینگر » هنرپیشه پرکار و معروف اتریشی نیز دست کمی از او ندارد. او نیز شخصیت جدیدی را در این فیلم پذیرفته است که بخوبی از عهده آن بر می آید. مجله
« Die ganz woche » معتقد است : « این یک فیلم کاملا شاد و زنده و گرم است که باید خیلی جدی گرفته شود. خوبی فیلم از انسانی بودن هنرپیشه اول آن است که « فریدون فرخزاد » بهتعرین بازی را ارائه داده است . در این فیلم خانم « دلورس شمیدینگر» نقش یک زن طبیعی و سالم را که تشنه عشق و محبت است با دیالوگ های زنده خود ارائه می دهد.
با این که در ۱۹ سپتامبر همین ماه فیلم بر پرده سینما خواهد آمد ، از هم اکنون علاقمندان و منتقدین سینما ، به دلیل شرقی _ غربی بودن فیلم در مقام مقایسه آن با فیلم مبتذل « بدون دخترم هرگز » بر آمده اند . فیلم « بدون دخترم هرگز» و « عشق من وین » از برخی جهات شباهت های زیادی به هم دارند. در هر دو فیلم مردی ایرانی و مذهبی و متعصب با زنی خارجی از فرهنگی بیگانه پیوند زناشویی می بندد.در هر دو فیلم در بعضی از صحنه ها به زبان فارسی صحبت می شود . موسیقی ایرانی در متن فیلم شنیده می شود. صدای الله اکبر شنیده می شود. صحنه نماز و دعا خواندن دیده می شود . مرد مالکیت و انحصار طلبی خود را بروز می دهد.خشم و تعصب ایرانی گری به چشم می خورد. عشق و علاقه و مهر اعضای خانواده دیده می شود و... اما در برداشت فاصله از زمین است تا آسمان . « بدون دخترم هرگز» فیلمی است به تمام معنی ضد ایرانی.در این فیلم باورهای ملت ما و مذهب ما و آیین ما خصوصیات ملی ما آنهم در زمانی که ملت کرد هنوز از زخم عمیق صدام نتوانسته سر پا بایستد و هنوز منطقه خلیج فارس در سیاهی و تاریکی و ویرانی فریاد می کشد، در حالی که مردم سرزمین ما با هزاران گرفتاری سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دست بگریبانند ساخته شده است.
فروش کتاب آن معادل فروش یک بیستم کل کتاب های چاپ شده در سراسر ایران ( از جمله کتاب های درسی ) است که مسئولان فرهنگی کشور مدعی آن هستند ، یعنی فقط در آلمان بالای مرز سه میلیون نسخه . « بتی محمودی با تخیلات پاورقی نویسان داستانی شیرین و پر کشش فراهم آورده که آبرو و شرف و اخلاق ملت مصیبت کشیده ایران را نشانه رفته است.
در مقابل فیلم « عشق من وین » از زنی سخن می گوید که با وجود این که یک زن ایرانی مذهبی متعصب است تمامی قدرت را از آن خود می داندو حس و منطق خود را برترین می شماردو او زنی است که در مقابل خواست ها و نیازهای خود با همسرش به گفت و گو می نشیند.
« علی محمد» مردی تحصیلکرده و مذهبی است که با وجود آن که قادر به تطبیق خود با فرهنگ بیگانه نیست ، اما واقعیت ها را درک میکندو حقیقت را می پذیرد. اگر او درست یا نادرست فرهنگ سنتی جامعه ایرانی را در طی سالیان دراز به شکل یک صفت ثانوی پذیرفته است ، « ماریانه » هم در تاثر پذیری از فرهنگ غرب و باور بر آموخته های خود دست کمی از او ندارد. در این فیلم نه توهین است نه بی حرمتی به خصوصیات ملی ایرانی ، بلکه طنزی در آن جاری است که بر جذابیت باورهای ایرانی می افزاید « به قول ناگیشا اوشیما » باید آن را دید، در باره اش اندیشید و تحسینش کرد.