|
|
این پیام روز شنبه هشتم سپتامبر ۲۰۰۷ در مراسم خاکسپاری فریدون فرخزاد در گورستان Nord Friedhof شهر بن، توسط ناهید باقری شاعر و نویسنده ی ایرانی مقیم اتریش خوانده شد. فریـدون پا به پای شیــــــرمردان برفت و شد فـدای خاک ایــــــران صدایش شعله ور در آتش عشق به نامش آفـــــرین در روزگاران با درودی گرم از راه دور و سپاس از برادر مهربانم علی رضا قلی پور که در فداکاری و ایثار براستی نمونه ی یک یار، یک دوست و یک مرد مرد است و سپاس از شاعر برجسته ی زمان میرزا آقا عسگری مانی نازنین که او هم به نوبه ی خود در تولد دوباره ی فریدون نقشی اساسی بازی کرده است و می کند وسپاس از تمامی یاران و دوستداران فریدون که در مراسم دردناک امروز شرکت دارند اگر چه جای من به دلایل خارج از شرح و بیان مثل همیشه در آن جا خالیست، اما روحم در کنار همه شما عزیزان حضور دارد و شاهد مراسمی است که بار دیگر فاجعه ای را که بر آیند ستمی تاریخی ست زنده می کند و پس از چهارده سال درد و رنج ما را به نقطه ی آغاز باز می گرداند تا شاهد به خاک رفتن دوباره ی هنرمندی باشیم که جان بر سر دفاع از آزادی اندیشه و بیان و عشق به ایران گذاشت و در واقع قربانی همه ی عاشقان خاک و فرهنگ وطن شد. همه می دانیم که سرنوشت محتوم آدمی مرگ است و زندگی همه ی انسان ها از نقطه ای اغاز می شود و در نقطه ای دیگر پایان می گیرد. فاصله ای کوتاه یا بلند که انسان می تواند در گذار آن خود را با همه ی خصوصیاتش نشان داده و رسالت خود را در حد توان به انجام برساند. مهم نیست که چند سال عمر می کنیم و چگونه و در کجا به دنیا پای می گذاریم و چگونه و در کجا از زندگی رخت بر می بندیم تا به ابدیت بپیوندیم. مهم این است که در این فرصت کوتاه یا بلند چه می کنیم و از خود در اجتماع بشری چه به یادگار می گذاریم. عده ای از ما در خواب به دنیا می آییم و همچنان خواب زده راه عمر را به غفلت می پیماییم و خواب هم از دنیا می رویم. در واقع نه زندگی و موجودیتمان ارزشی دارد و نه نابودی و مرگمان. بی صدا می آییم، بی صدا می رویم و مثل حبابی بر آبگیر حیات می ترکیم و تمام می شویم. در برابر این گروه عظیم که متاسفانه شمارشان بسیار زیاد است، گروه اندک دیگری هستند که با مرگ جسم به مرگ نام و نشان دچار نمی شوند و به دلیل بیداری و هوشیاری و شناخت رسالت خود و به دلیل خدماتی که به جامعه ی انسانی انجام داده اند، نام ونشان، خدمات و آثارشان در ذهن ها بر جای می ماند و از برآیند وجودی آنان شاخه های نوینی بر درخت تناور حیات می روید و بر شکوه و عظمت آن می افزاید. اما کار به همین دو گروه منفعل و فاعل بسنده نمی شود و گروه بسیار اندکی هم وجود دارند که پس از مرگ جسمانی ققنوس وار، از میان خاکستر خود بال و پری گشاده و به زایش دوباره ای می رسند و کودک وار در ذهن مردمان می بالند، رشد می کنند و با زندگی زندگان هماهنگ شده و به گونه ای جاودانگی می رسند که مرگ را به آن راهی نیست و نابودی را برای همیشه انکار می کنند. در واقع این گروه با زایش دو باره، زندگی را اگر چه در مرگ، اما از سر می گیرند و این فرصت طلایی را می یابند که خودیت خود را آنچنان که در حیات جسمانی بودند اما توان نمودن آن را به درستی نمی داشتند، به آزمونی دوباره بگذارند. کمی ها، کوچکی ها، عیب ها و اشتباهات خود را این بار دیگر نه در جسم بلکه در ذهن جهان و مردم جهان تصحیح کنند و آن چه را که در درازای عمر به اثبات نرساندند با هوشیاری و دانایی فزون تری به اثبات برسانند و به زبانی دیگر خود را، اندیشگی ها، آرمان ها، آرزوها و هدف های خود را به همگان بدرستی بنمایانند که فریدون فرخزاد یکی از افراد این گروه است. هنری مردی مغز آبی، پدیده ای که صد سال زودتر از موعد به دنیا آمد تا چراغدار کسانی باشد که صد سال دیرتر به دنیا آمده بودند. او مردی از آینده، در برابر مردمانی از گذشته بود. چنان که همه می بینیم و دیده ایم، پس از آن مرگ دردناک و آن فاجعه ی فجیع که اندام برازای او را بر خاک افکند چگونه باری دیگر نام او در ذهن ها ریشه بست، قد برافراشت و می رود تا به نهال تناوری بدل شود که خشکاندن ریشه ی آن به دست هیچ ستمگری ممکن نیست. فریدون عاشق، فریدون مهربان، فریدون یار و همراه، فریدون شادی بخش و محرک، فریدون راستگو، حقیقت جو و حقیقت خواه، فریدون شوخ، فریدون برهنه و بی نقاب، فریدون صریح و گستاخ، اما شوریده و بی قرار. فریدونی که عاشق به دنیا آمده بود و در مسلخ عشق به دشنه ی نابکاران تاریک اندیش سیاه دل از پای در آمد، اینک به گونه ی فریدونی دیگر در ذهن موافقان و حتی مخالفانش به زندگی ادامه می دهد و دیگر هیچ نیرویی توان خاموش کردن صدای رسای او را که از گلوی حقیقت بر می خاست، ندارد. اینک از قطره قطره خون سیاوش وارش هزاران هزار گل روییده است که همگی با یک زبان سخنان او را فریاد می زنند. با همان صراحت و گستاخی خاص او پرده های سیاه فریب را به کناری زده و چهره ی درخشان حقیقت را می نمایانند. فریدون عزیز! نازنین برادری که یگانه و بی همتا بودی و برایم همچنان هستی، در خانه ی جدیدی که به همت یاران برایت مهیا شده، اما خانه همیشگی ات نیست، آرام بگیر! تا نوبت به خانه ی راستینت که همانا خاک پاک وطن است، برسد. تا چنانچه می خواستی و همیشه می گفتی در آغوش مادر میهن برای همیشه آرام بگیری. جایی که حق راستین تو و تمامی ایرانیان دور از وطن است. باری دیگر از تمامی یاران حاضر در جمع که وامدار مردمی ها، مهریاری ها و محبت هایشان هستم، بویژه از مرد مردان علیرضا قلی پور و شاعر گرانمایه میرزا آقا عسگری (مانی) و از تمامی عاشقان و دوستداران هنر و ادب ایران سپاسگزاری می کنم و سخنم را با چند خطی که برای ثبت در روی سنگ آرامگاه فریدون نوشته ام، به پایان می برم : ای شمایی که دلـم پیش شماست غم ایـران همه تشویش شماست تــــا فریـــدونم و فرخــــــــــــزادم شــعله ی آتشـــــم و فریـــــــــادم دل من آتـــش جاویـــــــدان است زنده و مرده ی من ایـرا ن است پوران فرخزاد ۱۱ شهریور ماه ۱۳۸۶ |