|
|
اختر قاسمی ـ کلن akhtar@impertro.de مگر فرخزاد جنایت کرده بود؟! چندی پیش ایمیلی دریافت کردم که روز شنبه ۸ سپتامبر پیکر فریدون فرخزاد در گورستان نورد فریدهوف شهر بن جا به جا می شود. ابتدا خیلی تعجب کردم و فکر کردم این گونه کارها در همه فرهنگ ها نادر است و شاید بین میلیاردها بشر و انسان موجود در روی کره زمین تعداد اندکی باشند که این سرنوشت را دچار شدند. ولی آیا سرنوشت ایرانی ها سرنوشتی غیر از بشر امروزی ست؟ سوالی که مدت ها فکرم را به خود مشغول کرده. صبح شنبه بیدار شدم تا برای تهیه عکس و گزارش به موقع به محل برگزاری مراسم برسم. هوای بارانی و دلگیر آلمان غم عجیبی را منتفل می کرد. گویی طبیعت هم به حال فرخزاد و فرخزادهای ایرانی می گریست. به سالن گورستان رسیدم تابوت فرخزاد را دیدم که با پرچم ایران تزیئن شده بود. تمام وجودم را غم گرفت و سرمایی در درونم حس کردم. از خودم می پرسیدم که گناه او چه بود که در زندگی و مرگ این چنین آواره و سرگردان باشد. مگر او جنایت کرده بود؟ مگر او به کسی ظلم کرده بود؟ مگر هنرمند بودن جرم است؟ مگر شادی و خنده بر لب دیگران آوردن جرم است؟ چرا این چنین در غربت و تنهایی کشته شود و بعد هم حتی در خواب ابدی آرامش نداشته باشد؟ چه کسی مسئول این گونه جنایت هاست؟ کی پاسخ گوست؟… در این افکار بودم و روزی را به خاطر آوردم که او را در فرودگاه کلن ـ بن دیدم. سال ۱۹۹۰ بود ساعت فکر می کنم ۵ صبح بود من دوستم را برای پرواز به امریکا به فرودگاه می بردم. کنار گیشه ی سالن ترانزیت ایستاده بودم که فرخزاد با چرخ حامل چمدان ها در دست رسید. قبل از سلام یکدفعه گفت ببینم یه خانم ایرانی این موقع صبح در فرودگاه چه کار می کنه؟ من و آذر دوستم خندیدیم و من گفتم همان کاری که شما می کنید. نگاهی به کیفی که دور کمرم بسته کرد و دوباره با طنز همیشگی اش گفت: "این چیه بستی به کمرت؟ حفظ ناموسه یا چی؟" هیچوقت این گفتگوی با مزه با او در فرودگاه را فراموش نمی کنم. به گذشته ی دورتر فکر می کردم و یاد شوی معروف میخک نفره ای افتادم که او مجری آن بود و یاد طنزها و نگاه ظریف و انتقادیش به جامعه و مسائل اطرافش افتادم. یاد این که چقدر استعدادهای جوان را در آن زمان فرخزاد امکان داد و باعث رشد و معروفیتشان شد. ولی آیا کسی از آنها الان در این جمع در کنار فرخزاد هست؟ قتل او را شاعر میهنمان میرزاآقا عسگری در کتابی که در باره او به نام "خنیاگر در خون" نوشته به قتل های زنجیره ای مربوط می کند. پیکر او در آن زمان در بخش رایگان گورستان شهر بن که از طرف شهرداری شهر بن در اختیار گذاشته شده بود توسط عده محدودی از دوستانش در سکوت به خاک سپرده شد. ولی این گونه قبرهای رایگان در آلمان فقط ۱۵ سال عمر دارند. دوستان او و به خصوص علیرضا قلی پور با خرید آرامگاهی دائمی از شهرداری بن و با اجازه خانواده اش تصمیم به جابجایی پیکر او کردند. تدارک این کار را علیرضا قلی پور به همراه میرزاآقا عسگری (مانی) و دکتر جعفر مهرگانی به عهده داشتند. فریدون فرخزاد از سال ۱۳۵۹ شمسی از ایران به تبعیدی ناخواسته آمد. او در مصاحبه ای با مجله سپید و سیاه می گوید: "من در پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک تهران متولد شدم. مدتی در دبستان رازی و بعد در دبیرستان دارالفنون درس خواندم و بعد به آلمان رفتم. در مونیخ؛ وین و برلین حقوق سیاسی خواندم. تزم را دربارهی تاثیر عقاید مارکس بر کلسیا و حکومت آلمان شرقی نوشتم و با درجه ( M.A ) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شدم. در سال ۱۹۶۲ در مونیخ با آنیا عروسی کردم... در سال ۱۹۶۳ اشعار آلمانیام از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان به عنوان بهترین اشعار سال برندهی جایزه شد؛ و در کتابی که همه ساله منتشر میشود آثار من در ردیف ده شاعر و نویسندهی سال چاپ شد. در سال ۱۹۶۴ اولین دیوان شعرم بنام (زمانی دیگر) به زبان آلمانی انتشار یافت و جایزهی ادبیات را گرفت. بعد توی ۱۰ مجموعه شعر چاپ شد که یکیش عنوان بهترین اشعار یک قرن آلمان را دارد. آن کتاب، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت... شعری که دربارهی برلین گفتم جایزهی ادبیات برلین را گرفت. عضو آکادمی ادبیات جوانان مونیخ شدم. در سال ۱۹۶۶ به رادیو تلویزیون مونیخ رفتم... در تلویزیون مونیخ یک سلسله فیلم رنگی تهیه کردم. در ۱۹۶۷ روی موزیک فولکورایران؛ موزیک مدرن ساختم و با این موزیک به فستیوال موزیک اینسبورگ اتریش راه یافتم و جایزهی اول را هم گرفتم. در همان سال امتحان دانشگاهم را هم دادم و در رشتهی حقوق سیاسی با درجه عالی فارغ التحصیل شدم. بجز زبان آلمانی وانگلیسی؛ مختصری نیز فرانسه میدانم." برگرفته از سایت فرخزاد:
مراسم جابجایی پیکر او روز شنبه با حضور صدها تن از ایرانیان مقیم اروپا و بااحترام برگزار شد. بعضی از هنرمندان ایرانی همچون اسفندیار منفردزاده و ستار خواننده در این جمع نیز حضور داشتند. ابتدا برگزار کننده اصلی این مراسم علی رضا قلی پور ضمن خوش آمد به حضار به نشانه احترام به هنرمند ملی با زانو زدن در مقابل پیکر فرخزاد و پخش سرود ای ایران مراسم را آغاز کرد. سپس میرزاآقا عسکری (مانی) به عنوان یکی از برگزارکنندگان این مراسم از خانم ناهید باقری خواست تا پیام پوران فرخزاد خواهر و تنها بازمانده خانواده فرخزاد را بخواند. پوران فرخزاد ضمن تشکر از دوستان فرخزاد به خاطر این حرکت خطاب به برادرش گفت که در این جای جدید آرام بگیر تا به خاک خودت ایران و آرامگاه ابدیت برگردی. خانم لیلی گلزار شاعر و روزنامه نگار مقیم هلند غزلی از فریدون فرخزاد خواند. هنرمند جوان ساکن بن مهدی با گیتار یکی از ترانه های فرخزاد را که سروده خود او بود خواند و مورد استقبال قرار گرفت. صحبت های میرزاآقا عسکری (مانی) بسیار جذاب و گیرا بودند. او در باره فرخزاد سخن گفت و این که چقدر این شخصیت برای ما ناشناخته بود. مانی گفت: "من کمتر می دانستم که وی شاعری برجسته در زبان آلمانی بوده؛ نمی دانستم که دکترای حقوق سیاسی گرفته است، نمی دانستم که او جوایز معتبر ادبی آلمان را دریافت کرده است، نمی دانستم که آگاهانه و حساب شده با خرافات دینی مبارزه می کند و نه فقط برای گرم کردن صحنه؛ نمی دانستم که او حتی برای مقابله با رژیم به این و آن نهاد سیاسی نزدیک و بعد از آنها دور شده است، نمی دانستم که او بعد از انقلاب اسلامی زندانی سیاسی بوده است و اموالش را مصادره کرده اند، نمی دانستم که او مانند بسیارانی دیگر مدت ها در تهران مخفی زندگی کرده است و نمی دانستم..." صحبت های میرزاآقا عسگری (مانی) خیلی مورد توجه حضار قرار گرفت. بعد از مانی، فرانک رضایی با بازخوانی دو ترانه از فریدون فرخزاد خود و حضار در سالن را متاثر کرد. شاعر افغان عظیم شعبال نوابی قطعه شعری را به فرخزاد تقدیم کرد. بعد از برنامه سه ساعته فرهنگی و هنری پیکر فریدون فرخزاد در میان شعارهای مردم به آرامگاه جدید منتقل شد. ترانه ایران ایران را ستار به همراه بقیه ایرانیان حاضر هم صدا برای فرخزاد خواندند. از میرزاآقا عسکری می پرسم چه عاملی سبب شد تا کتابی در مورد فرخزاد تالیف کنند؟ او پاسخ داد: "قتل فریدون فرخزاد و نه تنها او بلکه قتل هر انسان آزاده ی ایرانی دیگر با هر بینش و روش و منشی به معنی قتل همه روشنفکران و هنرمندان است به معنای قتل همه ایرانیان است. چرا چون کسی چون فریدون فرخزاد یا دکتر شاپور بختیار و یا محمد مختاری و دکتر آریامنش اینها همه سمبول های فرهنگی مردم ایران است. وقتی رژیمی سمبول های فرهنگی ملتش را نابود می کند یعنی آن ملت را نابود می کند. از آنجائی که ابزار کار من قلم است به وسیله قلم بایستی از موجودیت خودمون در مقابل رژِیمی که ضد ایرانیست دفاع کنم و در واقع دفاع از فریدون فرخزاد دفاع از من و شماست، دفاع از ماست. دفاع از ارزش های انسانی ست، دفاع از اندیشه آزادی ست. چون فریدون فرخزاد در یک وضعیتی قرار داشت که ارزش های واقعی اش و ارزش های پنهانش برای ما ناشناخته ماند. ما او را فقط یک آوازه خوان و شومن می شناختیم من هم در واقع در حین کار و تحقیق بیشتر به این ارزش ها پی بردم و چون این کار را می بایست کسی که قلم به دست دارد انجام می داد و کسی این کار را نکرد و فریدون فرخزاد می رفت که به فراموشی سپرده شود، من تصمیم گرفتم که این کار را انجام بدهم. و دیگران هم به من کمک کردند. نویسندگان دیگر که در کتاب نوشتند زحمت کشیدند البته درسته که ایده را من داشتم و زحمتش با من بود ولی بقیه دوستان هم زحمت کشیدند. و در واقع نشان دادند که باید از ارزش های خودشان نگه داری کنند. نکته ای که می خواستم اشاره کنم این است که این کار ما نباید به نوعی مرده پرستی تلقی بشه چون من خودم شدیدا با مرده پرستی مخالفم و می گم کسی که مرد دیگه مرده. ولی فردوسی با مرگش تمام نشد حافظ با مرگش تمام نشد هنرمندانی که با کارشون تاثیری وسیع می گذارند نمی میرند و حتی خیلی از آن ها بعد از مرگشون تاثیری بیشتری برمردم دارند "
منفردزاده در ادامه از اولین آشنایی اش با فرخزاد می گوید: "اولین نوبتی که ایشان به ایران آمد و می خواست کارهایی را انجام بدهد شانس من بود که با او آشنا بشوم. جمعی بودیم در استودیو طنین. آقای واروژان بود بود؛ آقای بابک افشار، شهریار قنبری، تورج نگهبان، پرویز اتابکی و فکر می کنم آندرانیک بود. اولین برنامه ای که می خواست اجرا کند در انجمن ایران و آمریکا بود. کار منحصر به فردی بود که برای اولین بار بود در ایران انچام می شد. آن جا من ایشان را شناختم و ویژگی های شخصی او را هم شناختم و همان جا من به او گفتم که طرح این مسائل با فرهنگ ایران در تضاد است و بار منفی روی تلاش ها و فعالیت هایت می گذارد. خوب گوش نداد؛ چون آزاده ای بود که اهمیت نمی داد چگونه بعد از رفتن، و یا در زمان حیاتش در مورد او فکر می کنند. به همین دلیل بود که می گویم این جهان را دوست داشت و جانش را برای اهدافش گذاشت." بعد از وداع ایرانیان با پرتاب گل بر پیکر فرخزاد مراسم خاتمه یافت وآقای قلی پور ضمن تشکر از حضار گفت که از این بعد هر سال تولد فریدون فرخزاد در همین جا جشن گرفته می شود. اختر قاسمی ـ کلن |