|
|
میرزاآقاعسگری(مانی) فریدون فرخزاد، زندگی دوباره در مراسم جابجائی فریدون فرخزاد گفته و نوشته ام که زنده یاد دکترفریدون فرخزاد به تنهائی به اندازه ی انجمنی ازشاعران، گویندگان و هنرمندان کار کرده و آفرینش داشته است. او شاعر بود، سخنران بود، شومن و هنرپیشه بود. فریدون یک مبارز جدی و اثرگذار در پهنه ی رزم با خرافه و عقب ماندگی هم بود. ۱۵ سال پیش که تروریستهای وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی او را در خانه اش در شهر بن آلمان با ضربات کارد ازپای درآوردند، اپوزیسیون رژیم در برونمرز در بهت و بی برنامگی، آنچنان که باید به او نپرداخت. شاید باور نداشتند که یک هنرمند و آوازخوان می تواند همسطح برخی از سازمانهای سیاسی در افشای رژیم مؤثر باشد. شاید اصولا فرایندهای تحرک سیاسی از راه هنر و ادبیات را چندان جدی نمی گرفتند. شاید نیز او را از خود یا همروند باخود نمی دانستند. سکوت نسبی دردناک درباره ی نام و کار او، در باره ی قتل دلخراش او، مظلومیت او، موجب شد چندماهی پس از ترور او، اندک اندک غبار فراموشی بر نام و یاد و کارهای او فرونشیند. من نیز یکی از کسانی بودم که با ذهنیتی نه چندان بیدار در پیوند با قتل او، تنها به اندوهخواری در کنج خویش، با زندگی و مرگ فرخزاد رویارو شدم. شناخت من از او اندک و پراکنده بود. او را شومن و آوازخوانی می شناختم که مانند بسیاری از همکارانش برصحنه رفته، و با ابراز شجاعتی سیاسی، در لیست ترورهای سیاسی رژیم قرار گرفته است. من کمتر می دانستم که وی شاعری برجسته در زبان آلمانی بوده است. نمی دانستم او دکترای حقوق سیاسی گرفته است. نمی دانستم او جوایز معتبر ادبی آلمان را دریافت کرده است. نمی دانستم که وی آگاهانه و حساب شده با خرافات دینی مبارزه می کند، و نه فقط برای گرم کردن صحنه. نمی دانستم که او حتا برای مقابله با رژیم، به این و آن نهاد سیاسی نزدیک و سپس از آنها دور شده است. نمی دانستم که او پس از انقلاب اسلامی، زندانی سیاسی بوده است و اموالش را مصادره کرده اند. نمی دانستم که او مانند من و بسیارانی دیگر مدتها در تهران مخفی زندگی کرده است. نمی دانستم پس از گریزش از میهن اشغال شده، توانسته است خود را از ترکیه با کمک یکی از دوستانش هلموت اشمیت وزیر خارجه ی وقت آلمان به اروپا برساند. نمی دانستم و هنوز هم آنچنان که باید و شاید نمی دانم که جزئیات زندگی او، وجزئیات قتل و پرونده ی ترور او چگونه است. نمی دانم که در ماههای واپسین زندگی اش به کدام باور و راه سیاسی نزدیکتر بوده است. نمی دانم که آیا هرآنچه را که خوانده و گفته پخش شده یا هنوز در بایگانیهای شخصی این و آن گرد و غبار می خورد. نمی دانم داشته های مالی او چه بوده است، مکاتباتش با دیگران چقدر بوده و نزد چه کسانی نگهداری شده یا از بین رفته است. نمی دانم چه آهنگها و ترانه ها و سروده هائی آماده ی انتشار داشته است. نمی دانم برسر شعرها و نوشته های منتشر نشده او چه آمده است. و تا همه ی این چیزها را ندانیم، داوری در باره ی این شخصیت هنری، ادبی و سیاسی کشورمان شکل نهائی نخواهد گرفت. تا همه ی آثار او گردآوری نشوند و در نظمی شایسته دسته بندی و منتشر نگردند، شناخت ایرانیان از کار و زندگی و مرگ او بسامان و کامل نخواهد بود. پنج سال پیش که کار روی زندگی، آثار و مرگ او را برای تدوین کتابی در باره ی او آغاز کردم، با بیابانی از سکوت و بی خبری و فراموشی رویارو شدم. در ماشینهای جستجوی اینترنتی تنها انگشت شماری جمله یا یادداشت در باره او وجود داشت. به هرجا و هرکسی که می شناختم دست طلب گشودم که مرا برای بازنویسی زندگی و مرگ او، و گردآوری آثار مکتوب او یاری رسانند. تلاش سه ساله ی من به گردآوری بخشی از گفته ها و نوشته ها او یا درباره ی او منتهی شد که حاصلش را درچاپ نخست کتاب «خنیاگردرخون» منتشر کردم.از آغاز سال ۲۰۰۷ هم با گشودن سایتی ویژه ی او در اینترنت، به بسیاری از آثار او که هم کنون در سایت او هستند دست یافتم. با دریافت نوشته های تازه تر درباره ی او، چاپ دوم کتاب را کاملتر منتشر کردیم. در جریان تدوین کتاب، با گستره ی کارها و خلاقیت او آشناتر شدم. تازه دریافتم که او بسیار بیش از آن که می پنداشتم و می پنداشتیم کار کرده است. دریافتم که او روشنفکری آگاه، پرکار، دوست داشتنی و اثرگذار بوده است. تازه دریافتم که فرخزاد به تنهائی به اندازه ی یک سازمان سیاسی آبرومند در میان مردم تأثیر گذاشته است. تنها چند ماه پس از انتشار کتاب، پرتوی بر یاد و کار و زندگی او افتاد، و سکوت ۱٣ ساله در باره ی او ناگهان شکسته شد. رادیوها و تلویزیونهای برونمرزی شروع به پخش گسترده تر آوازهای او کردند. مردم آغاز کردند کم و بیش از او بگویند و بنویسند. روزنامه های برونمرزی به کار و شخصیت او پرداختند. بسیاری نوشتند و گفتند که آنان نیزهمچون من، از گستره و ژرفای کار این هنرمند بی خبر بوده اند و نمی دانسته اند که او تحصیلکرده ای آگاه، پرتوان، پرکار و با فرهنگ بوده است. این روند آنچنان رو به گسترش نهاد که امروز تنها با دادن نام فریدون فرخزاد به ماشینهای جستجوگر در اینترنت، صدها لینک و مرجع درپیوند با او می توان یافت. دکترفریدون فرخزاد، تولدی دوباره یافت. تولدی که اینبار بدور از کورذهنی ها و رقابتها و حسادتهای رایج درمیان گروهی از ایرانیان، فرخزاد را به جایگاه یک هنرمند بزرگ ملی نزدیکتر می کند. جایگاهی که وی درطی زندگی اش نه شاید خود از آن آگاه بود و نه شاید می اندیشید که روزی در نبود او، به جایگاهی دست یابد که نامش همچون نُمادی برای مبازه با جهل و خرافه ی دین باوران اسلامی در تهران و قم باشد. امروز نام فریدون، نامی برای روشنگری و خرافه ستیزی است. نام او، مانند نامهای فراوان دیگر، نُمادی برای درهم شکستن رژیم جمهوری اسلامی است.زندگی دوباره ی فرخزاد از زندگی جسمانی او بسیار فراتر رفته است. اینبار دیگر نمی توان فریدون فرخزاد را کشت. دیگر، ضربات کارد و چاقو، ضربات شایعه و خرابکاری نمی توانند او را از دل و اندیشه ی ایرانیان محو کنند. و اینهمه، در درجه ی نخست، نتیجه ی کار و خلاقیت و مبارزه ی او بوده است، و در درجه ی دوم نتیجه کار همه کسانی که در باره او نوشته و گفته اند، می نویسند و می گویند. فریدون فرخزاد بر مرگ ظفر یافته است، بر فراموشی و ترس ظفر یافته است، بر تنهائی و انزوا پیروز شده است، بر شایعه پراکنان و بردشمنانش چیره شده است، او رژیم جمهوری اسلامی را در معنا و محتوا شکست داده است. او از مردم زمانه ی خودش بسیار جلوتر بود، و هم اکنون هم نام و یاد و کار او از بسیارانی پیشتر است، او نامی است برای آینده، نامی برای فرهنگ و ادب و هنر ایران. همانگونه که خواهرش فروغ نامی برای آینده ی پس از خودش بود و از پیشتازان ادب و دادخواهی در عرصه ی خواسته های روحی و معنوی زنان و مردان ایرانی بود. امروز دیگر چندان اهمیتی ندارد که ما در کار و راه و زندگی فریدون فرخزاد این کاستی و آن خطا را بیابیم. نگاه و بررسی کارشناسانه ی آثار ادبی و هنری او به حوزه های نقد ادبی و هنری می رود، اما در عرصه ی اجتماعی و سیاسی، فرخزاد نمونه ی شایسته ای است برای اهل هنر و ادب که در زمانه ی خود، در برابر جنایاتی که برمردمشان می رود سکوت نکنند، در برابر خرافه و در برابر رژیمهای جنایتکاری همچون رژیم اسلامی در ایران ترس و سکوت اختیار نکنند. او سرمشقی است برای کسانی که نمی خواهند با جنایتکارانِ در قدرت، داد و ستد پنهان و آشکار کنند. او معیار سنجشی است برای رسوائی کسانی که نام شاعر، نویسنده،هنرمند و سیاسی برخود گذاشته اند، اما در برابر هیولائی که بر میهنشان افتاده است چشم و لب فروبسته اند و خود را به کوچه علی چپ زده اند. نام و یاد فریدون فرخزاد را گرامی می داریم تا نشان دهیم توان درک معاصران خود را که در حوزه ی پایداری فرهنگی ایرانیان از جان و داشته ی خود گذشته اند داریم. تاریخ می داند و بازهم نشان خواهد داد که مانیها، مزدکها، بابکها، حلاجها، فرخی یزدیها و کسرویها همچنان در دوران ما و درمیان ما می زیند و نخواهند گذاشت سیاهی و ستم، بیش از این که هست، فرهنگ ما، مردم ما، کشور ما و آینده ی ما را تباه کند. |